تبليغاتX
حکایتی دگر
One flew over the cucoo’s net
 همیشه همین بوده

کسی نمیداند شوخی ها چطور جدی میشوند

جز دخترکی

 که مفقود الاثر شد

پشت درختی پر از قلب های گاز زده

میان بازی قایم باشک.

 

 dreaming is my realityـ "مداد ـ ۵۰*cm۷۰"

...........................................................................

Another Music : برای طراوت عزیز و عشقش به سازهای بادی، به یاد پری کوچولویش...

 En Aranjuez Con Tu Amor

"James Galway, Seibel, LSO_"Joaquin Rodrigo

+  نوشته شده در  سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 0:48  توسط فرزاد محمدی  | 
آوار...

آنجا تهران بود.

صدای سیزدهم اردیبهشت.

آی گلادیاتور ها! بگریید بر وفا.

...

فردریک نیچه با قدم های سریع از دانشکده کارلو آلبرتو خارج شد

شاید قصد پیاده روی داشت، یا شاید میخواست به اداره پست برود تا نامه هایش را جمع کند. در نزدیکی او، یا شاید خیلی دور از او،یک درشکه چی با اسب سرکش اش مشکل داشت.کاسه صبرش لبریز شد و اسب را شلاق زد.نیچه از میان ازدحام مردم جلو رفت و به این صحنه وحشیانه خاتمه داد.درشکه چی از شدت خشم کف بر لب آورده بود.

نیچه-با سبیل های پرپشت و زخیم- ناگهان به داخل درشکه پرید، و در حالی که بغض گلویش را میفشرد،دستش را دور گردن اسب انداخت.

 همسایه اش او را به خانه برد. دو روز تمام بر روی کاناپه، خاموش و ساکت دراز کشید. تا اینکه زیر لب  آخرین کلمات لازم را گفت: مادر  ،   من   احمقم!

 و پس از آن، ده سال آرام و مجنون زندگی کرد.در حالی که مادر و خواهرانش از او مراقبت میکردند.

از اسب...ما هیچ چیز نمیدانیم. 

...........................................................................

Another Music: آرامش عجیبی دارم، آرام به اندازه پنجاه و دوثانیه ابتدای همین قطعه، آرام به اندازه چهار دقیقه و هفده ثانیه انتهای همین قطعه...وحشتناک ترین آرامشی که یکنفر میتواند داشته باشد.آرام و مجنون.

+  نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت 23:7  توسط فرزاد محمدی  | 
به چیدن ِ گل ِ مرداب...

 ...

دریغا قصهء پرواز

بر بال ِشعری که نمیدانست

 در پستوی ِقفس سینه ات

هزار هزار دیو ِ قناری پوش

 خفته بود

...

 

حکایتی دگر...(مداد-۵۰*۷۰)

..........................................................................................

Anoter Music:  برای پلپلک عزیز...chaghiriraam Gal .... از آن ترکیهاست که میپرستمش...کاش ترکی بدانید و شعرش بچسبد به تنور دلتان که من نخواستم و نمیتوانم و اصالتن نمیشود که ترانه های ترکی را به فارسی برگرداند  که بمثابه قبض روحشان است حقیقتن...

+  نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت 13:6  توسط فرزاد محمدی  | 
ناخوشم، ناخوش ِ ناخوش...
غزلک شکستنت کار کیه!؟

به عزا نشستنت کار کیه!؟

عسلک نبینم افتادنتو

بگو پرپر شدنت کار کیه!؟

نگو دیو قصه تو فنجون ِفالت افتاد

آسمون لهجهء فیروزه رو یاد تو نداد

غزلک گریه نکن گریه به چشمات نمیاد...

 

سنگ فیروزهء این رنگی به قاب کی شکست!؟

زورق رهایی ِتو چجوری به گل نشست!؟

ای نگین از همه ستاره ها ستاره تر

راس بگو سنگ سقوطو کی به پرواز تو بست!؟

ناخوشم،ناخوش ِناخوش، بی خود، اما خود ِتو

داره من کم میشه از من، میرسه تا خود تو

کی برای شونه هات غزل میبافه جای شال!؟

جز من ِمن کیه نزدیک مث تن با خود ِ تو!؟

 

غزلک گریه نکن گریه به چشمات نمیاد...

غزلک گریه نکن گریه به چشمات نمیاد...

 

غزلک شکستنت کار من و ما که نبود!؟

بغض ِتو،گریهء تو کار غزل ها که نبود!؟

غزلک هرچی که هست بدجوری خوبی واسه من

هرچی بود شعرای من محض تماشا که نبود!

اگه تن پس میزنیم،حرمت عشقو نشکنیم

اگه چاووش نشدیم،به شب شبیخون نزنیم

اگه من جفت ِ تو نیست، ترانه اندازهء توست

تو شبای  ِبی کسی، ما همه دنبال منیم

 

غزلک یار اگه آوار تو شد گریه نکن

اگه بر حق شدنت دار ِ تو شد گریه نکن

اگه هر پنجره دیوار ِ تو شد گریه نکن

یا پرستار اگه بیمار تو شد گریه نکن

 

غزلک قشون قشون ستاره دنبالهء تو

همشون عاشق و بدبخت ِ هزارسالهء تو

پس کدوم گردنه بندی حرمت راهو شکست!؟

که نمیرسه کسی به داد شبنالهء تو!

گلکم بهار ِ بی تو مرگ ِپاییزیمونه

تن ِ تنهاییمو گلزخمای ِ تو میپوشونه

کاری از دست غزل برنمیاد آینه دار

که حضورت غزلامو خط به خط میسوزونه

 

غزلک گریه نکن گریه به چشمات نمیاد...

غزلک گریه نکن گریه به چشمات نمیاد...

 

شبدر ِ پرپر ِ از اقاقیا سر غزلک

از غزلگریه به بغض ِ من خودی تر غزلک

دلکم حریق ِابریشم این رفاقتو

زیر ِ بارون غزل نداره باور غزلک

غزلک هر جا برم ترانه یعنی اسم ِ تو

خط ِ هر منظره از جنس خطوط ِ جسم ِ تو

ته هر کوچهء بن بست غزل خونهء تو

همه کس به اسم ِ تو، قصهء ما طلسم ِ تو...


"شهریار قنبری" ِ لامصب...

  

گمان میکرده ایم...همین و بس.(دیتیل ـ مداد ـ ۵۰*۷۰.cm )

............................................................................................

Another Music: غزلک...از حسن شماعی زاده...بشنویدش...

+  نوشته شده در  پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 15:26  توسط فرزاد محمدی  | 
...

پیگمینت روی کاغذ...چه گوارا در چشم چپش بود-۵۰*۷۰.cm...

زغال روی کاغذ...درنگ...50*70.cm...

+  نوشته شده در  پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 13:34  توسط فرزاد محمدی  | 
نه،من حتی هیچ هم نبوده ام این میان،اما...

و من یال ِ اسب های دروغ تو بوده ام ... بر باد

در پریدن از موانع ِ من...مانع ِ" من"...

اتود...مداد-50*cm70

+  نوشته شده در  سه شنبه 28 تیر1390ساعت 1:49  توسط فرزاد محمدی  | 
...Requiem for a poem

   

 ...ای تو

ای تو عادل

تو عادلانه غزل را

در خواب

در ظرف های شكسته

تنها نمی گذاری

در اطراف انفجار

يك شاخه ی له شده ی انگور است

قضاوت فقط از توست. 

شاخه ی ابريشم را از چهره ات بر می دارم

گفتم از توست

گفتی: نه، باد آورده است...*-( ذغال-۵۰*cm۷۰)

...........................................................

((...در آخر هم باید یه خوش آمد بگم انگار به ماشین لباس شوئی ها که اونا هم وارد بازی اصغر آقا شدن با اون دیالوگ تین ایجرمون که به نادر میگه درجه ماشین لباسشوئی رو بذار روی اون عدد که بیشتر رفته .منطق اون دیالوگ رو شاید بشه یه جمع بندی از جهان فیلم سازی اصغر فرهادی دونست.فکر کردن و عمل کردن به شکلی که در نگاه اول هوشمندانه به نظر میاد ولی وقتی یه کم بری تووش حس میکنی که انگار بیشتر از هوشمندانه بودن همه چی در کاره تا ما حس کنیم اصغر آقا خیلی دقیقه و کارش درسته...))

یادداشت قورماغه ای روی تیفال بر جدایی نادر از سیمین...شصت، هفتاد درصد حرفهای دلم  را توی گوشه کنار این سطور پیدا کردم...می ارزد به خواندنش، خیلی هم می ارزد..

.کاملش را بخوانید.

 .....................................................................................

سردرد نوشت: تو هم مومن نبودی ...!!؟

دلدرد نوشت: تقی؛ همدم روز و شبهایم مُرد"گوشی موبایلم بود!"...

دلدرد نوشت ۲:یک ویروس بی پدر و مادری هم آمد و صاف افتاد توی بخش بی بک آپ آرشیو موسیقیم و هزار و نهصد و پنجاه و سه تا  آلبوم  و هشتادوپنج تا  کنسرت  تصویری و هشت صد و خورده ای  کلیپ تصویری(من آدم کمیت پرستی نیستم ولی خب کیفیت ماجرا غیر قابل برآورد بود...)، که دستچین نابی بودند از هفت هشت سال خون دلها خوردن "بی اغراق" که ترک به ترک جانم بند بود به جانشان،را بطور غیر قابل ریکاوری ای کن لم یکن فرمود...آنهم جلوی چشم های سیب زمینی وار ِ من و ویروس کش آپ دیتمان...

*حلول نوشت :  شعر"احمدرضااحمدی" است که ناخودآگاه همزاد طرحم شده...

+  نوشته شده در  جمعه 6 خرداد1390ساعت 18:50  توسط فرزاد محمدی  | 
من،ماشه، خودتراش...
راه گریزی نمانده

جز دوئل در آینه های روشویی!

به خودتان پشت کنید ُ بشمارید رفقا...

 

پ ن: برای مرگ  ِمردی که قلمش را از رو بست ، بروی تمام آینه ها... به هدایت بزرگ...

..................................................

Another music:ء winter- balmorhea

           

           ...self portrait

+  نوشته شده در  سه شنبه 23 فروردین1390ساعت 2:14  توسط فرزاد محمدی  | 
...
در نامه ی آخر نوشته بودی

جنگ را بمن باخته ای!

تو جنگ نکردی تا ببازی

خانم دن کیشوت!

در خواب به آسیابهای بادی حمله ور شدی

با باد جنگیدی

بی که حتا یک ناخن مطلایت ترک بردارد

، تاری از گیس بلندت کم شود

یا قطره ای خون بر سفیدی پیراهنت شتک زند

چه جنگی؟

تو با یک مرد نجنگیده ای!

نه لمس کرده یی بازو و سینه ی مردی حقیقی را،

نه غسل کرده ای با عرق یک مرد

تو سازنده ی مردان اسبان کاغذی بودی

با عشق رفاقتی کاغذی

دن کیشوت کوچک

بیدار شو

و به صورتت آبی بزن

فنجانی شیر بنوش

تا به کاغذی بودن مردانی که دوستشان میداشتی

پی ببری!

"نزار قبانی"

پ ن: مرسی از رحمان که با نزار آشنایم کرد!

پ ن: اشعارش میچسبند ! گفتم تکخوری نکرده باشم!

------------------------------------------------------------------------------------------------

Another Music: من و تو درخت و بارون...با صدای خشایار اعتمادی و آهنگسازی شادمهر عقیلی و تنظیم و ساکسیفونِ فؤاد حجازی ِ نازنین و شعر شاملو....عیدانهء همه ء عزیزانی که میشنوندم...

زمستان گم شد میان شاخه های گردو... با همین چشم راستِ خودم دیدم که زمستان گم شد میان شاخه های گردو ...

+  نوشته شده در  پنجشنبه 11 فروردین1390ساعت 0:28  توسط فرزاد محمدی  | 
نقشی از عفونت نیش عقربه های ساعت و زلف کجت برپوستم؛ که شعر عرق کرده و هذیان و راز...

زیر تازیانهء  شماطه

ثانیه شمار اسب بود...دقیقه شمار اسب بود...ساعت شمار اسب بود

و قلبهای  بی نعلمان که خوب میدانستند هیچ شانسی برای نباختن نداریم…

زیر شلاقِ شماطه، شب اسب بود و شیهه های ساعت که چهار نعل در باخت ما طلوع میکرد

و هیچ برنده ای روی تاختِ وارونه مان  شرط نبست

ساعت شمار...دقیقه شمار و حالا هم ثانیه شمار...

 

پ ن: نقاشچی باشی!  نقاشی های تو شعر...نقاشی های تو شاعر بودند! من دزد شعر ِ نقش های تو هستم!

"با اجازهء محمدرضا عبدلملکیان البته!"

.............................................................................

Another music : اونور ِ دریا! از محبوب ترین گروهم؛ کیوسک! تقدیم به همه ء ما علی کوچیکه ها!

"اگر دیگر درمورد موسیقی ها توضیح نمیدهم! همه اش تقصیر بالابلند است و این کتاب بوتیقای موسیقی که به من داده و این مردیکه ء اعجوبه؛ استراوینسکی!تا اطلاع ثانوی که کشتی گرفتن چند ماهه ام با این کتاب به نتیجه ای منتج شود...انشالله"

                  

استراوینسکی-پیکاسوی ِ نازنین.

+  نوشته شده در  سه شنبه 17 اسفند1389ساعت 1:13  توسط فرزاد محمدی  |